در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
برادر سعد بن حارث که او نیز با شنیدن صدای گریه کودکان اهل بیت، از سپاه کوفه برید و فدای امام حسین (ع) شد.
ابوالحُتوف بن حارث انصاری، برادر سعد بن حارث است. او نیز همچون برادرش، از خوارج نهروان بود که با بغض و کینه امیرالمومنین علی (ع) بزرگ شده بود. در روز عاشورا، او با شمشیر آخته در سپاه عمر سعد ایستاده بود تا در ریختن خون فرزند پیامبر (ص) شریک شود. با گذشت ساعات روز عاشورا و شهادت یکایک یاران امام، ابوالحتوف در قلب خود احساس تزلزل میکرد. شجاعت بینظیر یاران امام، رجزهای حقطلبانه آنان و مظلومیت کاروان حسینی، وجدان خفته او را قلقلک میداد، اما هنوز در صف باطل ایستاده بود. لحظه دگرگونی او، در واپسین ساعات روز و با ندای استغاثه امام حسین (ع) رقم خورد. هنگامی که امام صدا زد: «آیا یاوری هست؟» و صدای ضجه و گریه زنان و کودکان از خیمهها بلند شد، قلب سنگی ابوالحتوف شکست. او به همراه برادرش سعد، شمشیرهای خود را که برای جنگ با امام تیز کرده بودند، علیه سپاه باطل چرخاندند. آنها در میان لشکریان عمر سعد فریاد کشیدند که ما به سوی حق بازگشتیم و به دفاع از پسر پیامبر میپردازیم. ابوالحتوف در کنار برادرش، مردانه در قلب سپاه دشمن جنگید. آنها که به خوبی با فنون رزمی آشنا بودند، خسارت سنگینی به دشمن وارد کردند و پس از برداشتن جراحات فراوان، هر دو با هم و در یک نقطه به شهادت رسیدند تا ثابت کنند هیچگاه برای توبه و بازگشت به آغوش ولایت دیر نیست.
أَلا ناصِرٌ يَنْصُرُني؟ أَلا ذابٌّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟
"(با شنیدن این ندای امام متحول شدند:) آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟ آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟"