در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
جوان مسیحی که تازه داماد بود، اما با دیدن حقانیت امام حسین (ع) به همراه مادر و همسرش مسلمان شد و در کربلا حماسه آفرید.
وهب بن حباب کلبی (در برخی منابع وهب بن عبدالله)، جوانی مسیحی و تازه داماد بود که به همراه مادر (قمر) و همسر تازهعروسش (هانیه) در بیابانی نزدیک ثعلبیه چادر زده بودند. کاروان امام حسین (ع) در مسیر کوفه از آنجا عبور کرد. برخورد محبتآمیز و اعجازگونه امام حسین (ع) با این خانواده مسیحی (جوشاندن چشمه آب برای آنها)، چنان تأثیر عمیقی بر آنها گذاشت که هر سه نفر به دست امام مسلمان شدند و با شوق فراوان به کاروان حسینی پیوستند. در روز عاشورا، با وجود آنکه وهب تنها چند روز از ازدواجش میگذشت، مادرش او را تشویق کرد تا به یاری پسر پیامبر برود. مادرش به او گفت: «ای پسرم، برخیز و پسر دختر پیامبرت را یاری کن». وهب با شجاعت به میدان رفت و پس از جنگی نمایان، نزد مادر و همسرش بازگشت و پرسید: «ای مادر، آیا از من راضی شدی؟» مادرش پاسخ داد: «از تو راضی نمیشوم مگر آنکه در پیشگاه حسین (ع) کشته شوی». همسر نوعروس وهب که نگران کشته شدن او بود، به دامان امام حسین (ع) پناه برد و گفت: «ای امام، وهب را از رفتن به میدان بازدار». اما با دیدن تنهایی امام، خود نیز دگرگون شد و از وهب عهد گرفت که در قیامت او را فراموش نکند. وهب دوباره به میدان بازگشت و با رجزخوانیهای دلاورانه، تعداد زیادی از سپاه دشمن را به هلاکت رساند. سرانجام در محاصره دشمن قرار گرفت و دو دستش قطع شد. او را اسیر کرده و نزد عمر سعد بردند. عمر سعد به دلیل شجاعت بینظیرش، دستور داد سر او را از تن جدا کنند و به سمت خیمههای امام پرتاب کنند. مادر شجاع وهب، سر خونین پسرش را برداشت، بوسید و گفت: «سپاس خدایی را که با شهادت تو در رکاب حسین (ع) مرا رو سفید کرد». سپس سر را به سوی سپاه دشمن پرتاب کرد و گفت: «ما چیزی را که در راه خدا دادهایم، پس نمیگیریم». این فداکاری بینظیر خانواده کلبی، به یکی از زیباترین جلوههای عشق و ایثار در عاشورا تبدیل شد.
إِنّی رَضیتُ بِالْقَتْلِ مَعَ الْحُسَیْنِ
"(مادر وهب:) من چیزی را که در راه خدا دادهام، هرگز پس نمیگیرم."