در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
از دلاوران عرب و کمانداران چیرهدست که نام خود را روی تیرهایش مینوشت و لرزه بر اندام سپاه دشمن میانداخت.
نافع بن هلال بَجَلی، از اشراف، دلاوران و قاریان برجسته کوفه بود. او از اصحاب وفادار امیرالمومنین علی (ع) بود و در هر سه جنگ جمل، صفین و نهروان در رکاب ایشان شمشیر زده بود. نافع مهارت فوقالعادهای در تیراندازی با کمان داشت. او پیش از واقعه عاشورا و در مسیر راه، خود را به کاروان امام حسین (ع) رساند تا به یاری ایشان بپردازد. در شب عاشورا، هنگامی که امام حسین (ع) برای بررسی تپهها و پستیبلندیهای اطراف خیمهها از اردوگاه خارج شد، نافع با شمشیر آویخته مخفیانه به دنبال امام رفت تا مراقب جان ایشان باشد. امام متوجه حضور او شد و از او قدردانی کرد. در همان شب، وقتی امام خطبهای خواند و وفاداری یاران را ستود، نافع برخاست و با سخنانی پرشور گفت: «ای فرزند پیامبر، ما بر همان نیت و بصیرت خود استواریم. هر کس با تو دوست است با او دوستیم و هر کس با تو دشمن است، دشمن او هستیم». در روز عاشورا، نافع یکی از حماسهسازان اصلی نبرد بود. او نام خود را با زهر روی تیرهایش مینوشت تا نشاندار باشند. او با دقت بینظیری تیراندازی میکرد و با هر تیر، یکی از افراد سپاه کوفه را از پای درمیآورد. او در حین پرتاب تیرها این رجز را میخواند: «من جوان بَجَلی هستم و دین من، دین علی است». بر اساس گزارش مقاتل، هنگامی که تمام تیرهای نافع تمام شد، او شمشیر کشید و به قلب سپاه دشمن زد. او با شجاعت تمام میجنگید تا آنکه بر اثر پرتاب سنگ و نیزههای فراوان از سوی دشمن، هر دو بازویش شکست و به اسارت درآمد. شمر بن ذیالجوشن او را خونآلود نزد عمر سعد برد. عمر سعد با دیدن وضعیت او با تعجب پرسید: «ای نافع، وای بر تو! چرا با خود چنین کردی؟» نافع در حالی که خون از محاسنش میچکید، با افتخار پاسخ داد: «پروردگارم از نیت من آگاه است. من دوازده نفر از شما را کشتم و مجروحان بیشماری روی دستتان گذاشتم. اگر بازوانم سالم بود، هرگز نمیتوانستید مرا اسیر کنید». سرانجام به دستور عمر سعد، شمر بن ذیالجوشن سر از تن این دلاور باوفا جدا کرد.
أَنَا الْغُلامُ الْبَجَلِی، دِینی عَلى دِینِ عَلِی
"من جوان قبیله بجلی هستم و دین و آیین من، همان دین علی (ع) است."