در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
پیرمردی ۷۵ ساله از صحابه پیامبر و دوستان صمیمی امام علی که شبانه و مخفیانه برای یاری امام به کربلا آمد.
حبیب بن مظاهر اسدی، از معتمدین، بزرگان و چهرههای سرشناس شهر کوفه بود. او که در دوران جوانی پیامبر اسلام (ص) را درک کرده بود، از صحابه ایشان به شمار میرفت و پس از آن نیز از یاران بسیار نزدیک و خاص امیرالمومنین علی (ع) بود. ایمان، تقوا و سابقه درخشان او در میان مردم کوفه باعث شده بود که همگان برای او احترام ویژهای قائل باشند. پس از آنکه عبیدالله بن زیاد به عنوان حاکم کوفه منصوب شد و با ایجاد رعب و وحشت شدید، راههای خروجی شهر را مسدود کرد تا کسی به یاری امام حسین (ع) نرود، شرایط برای دوستداران اهل بیت بسیار سخت شد. با این حال، حبیب که نامهای از امام حسین (ع) دریافت کرده بود، تصمیم گرفت به هر قیمتی خود را به امام زمانش برساند. او شبانه و به صورت کاملاً مخفیانه از شهر خارج شد و با عبور از بیراههها و فرار از دست گشتیهای ابن زیاد، خود را به صحرای کربلا رساند. رسیدن حبیب بن مظاهر به کربلا موجی از شادی و قوت قلب را در میان کاروان کوچک امام حسین (ع) و به ویژه در میان بانوان حرم ایجاد کرد. او با دیدن لشکر عظیم دشمن، از امام اجازه گرفت تا به میان قبیله خود (بنی اسد) که در نزدیکی کربلا بودند برود و از آنها برای یاری امام دعوت کند. اگرچه گروهی از آنها پذیرفتند، اما با حمله نیروهای عمر سعد متفرق شدند و حبیب به تنهایی به سوی امام بازگشت. در گزارش مستند و دقیق کتاب الإرشاد نوشته شیخ مفید آمده است که در صبح روز عاشورا، هنگامی که لشکر کوفه آرایش جنگی گرفت، امام حسین (ع) نیز سپاه بسیار کوچک خود را برای دفاع آراست. ایشان با اعتماد کامل به توانمندی و وفاداری یارانش، حبیب بن مظاهر را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه و زُهَیر بن قین را بر جناح راست قرار داد و پرچم اصلی را به دست برادرش عباس سپرد. شیخ مفید در ادامه گزارش خود در الإرشاد مینویسد: هنگامی که حصین بن تمیم (یکی از فرماندهان دشمن) به یاران امام طعنه زد، حبیب با شجاعت و صلابت تمام پاسخ او را داد و سپس به میدان نبرد رفت. با وجود کهولت سن (حدود ۷۵ سالگی)، او نبرد دلاورانهای کرد و عده زیادی از دشمنان را از پای درآورد. سرانجام مردی از قبیله بنیتمیم به نام بدیل بن صریم با شمشیر ضربهای سخت بر سر او زد و مردی دیگر از قبیله تمیم با نیزه او را به زمین انداخت. شهادت حبیب، امام حسین (ع) را به شدت متأثر کرد و امام با اندوهی فراوان بر بالین او حاضر شد و فرمود: «پاداش خود و یاران حامیام را از خدا میطلبم».
وَ اللهِ لَو عَلِمتُ أَنِّي أُقتَلُ، ثُمَّ أُحيَى، ثُمَّ أُحرَقُ حَيّاً، ثُمَّ أُذَرَّى، يُفعَلُ ذلِكَ بِي سَبعِينَ مَرَّةً، مَا فَارَقتُكَ يَا حُسَين
"به خدا قسم اگر بدانم کشته میشوم، سپس زنده میشوم و این کار هفتاد بار با من انجام شود، هرگز از تو جدا نخواهم شد ای حسین."