در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
نوجوان ۱۱ سالهای که پس از شهادت پدرش به میدان رفت و مادرش سر قطعشده او را به سوی دشمن پرتاب کرد.
عمرو بن جناده انصاری، نوجوان یازده ساله خزرجی بود که به همراه پدر و مادرش در مکه به کاروان امام حسین (ع) پیوستند. پدرش، جناده بن کعب، از شیعیان مخلص و از یاران پیامبر (ص) و امیرالمومنین (ع) بود که در صبح عاشورا در جریان حمله دستهجمعی سپاه عمر سعد به شهادت رسید. پس از شهادت پدر، عمرو که تنها ۱۱ سال داشت، نزد امام حسین (ع) آمد و برای رفتن به میدان نبرد اجازه خواست. امام که نمیخواست مادر این نوجوان پس از داغ همسر، داغ فرزند نیز ببیند، فرمود: «پدر این جوان کشته شده است، شاید مادرش راضی نباشد که او به میدان برود». عمرو با کمال ادب پاسخ داد: «ای پسر رسول خدا! اتفاقاً مادرم خودش لباس جنگ بر تن من پوشانده و به من دستور داده است که به یاری شما بشتابم». امام حسین (ع) با شنیدن این سخن، اجازه میدان را صادر کرد. عمرو در حالی که شمشیری همقد خود در دست داشت، وارد میدان شد و رجز عجیبی خواند. او در میدان چنین سرود: «امیر من حسین است و چه نیکو امیری است؛ او مایه شادی دل پیامبر (ص) و علی (ع) است». عمرو با وجود جثه کوچکش، شجاعانه جنگید تا آنکه توسط سپاه کینهتوز کوفه به شهادت رسید. قاتلان او به همین بسنده نکرده و سر از تن این کودک جدا کرده و به سوی خیمهها پرتاب کردند. مادر شجاع عمرو، سر خونین پسرش را برداشت، خونها را از صورتش پاک کرد و گفت: «آفرین پسرم! ای شادی قلبم و ای نور چشمم!» سپس در اوج صلابت، سر فرزندش را با قدرت به سوی دشمن پرتاب کرد که به سر یکی از سپاهیان خورد و او را به هلاکت رساند. سپس عمود خیمه را برداشت و به دشمن حمله کرد تا آنکه امام حسین (ع) او را به خیمه بازگرداند.
أَميري حُسَيْنٌ وَنِعْمَ الأَميرُ، سُرورُ فُؤادِ البَشيرِ النَّذيرِ
"امیر من حسین است و چه نیکو امیری است؛ او مایه شادی دل پیامبر (ص) است."