در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
مردی شجاع و تنومند که با دیدن لشکرکشی کوفیان برای جنگ با پسر پیامبر، به همراه همسرش به یاری امام شتافت.
عبدالله بن عمیر کلبی، از قبیله بنیعلیم و از اعراب شجاع، تنومند و دلاور کوفه بود. او که مردی دلاور بود، روزی در نخیله کوفه دید که لشکر عظیمی در حال سازماندهی است. پرسید: «این لشکر به کجا میرود؟» گفتند: «برای جنگ با حسین، پسر دختر پیامبر!». عبدالله با خود گفت: «به خدا سوگند من همیشه آرزو داشتم با مشرکان بجنگم، اما اکنون میبینم جنگ با کسانی که به فرزند پیامبرشان حمله میکنند، نزد خدا ثوابش از جنگ با مشرکان کمتر نیست». او فوراً نزد همسرش «ام وهب» رفت و نیت خود را بیان کرد. همسرش که زنی مومن و شجاع بود، نه تنها مانع نشد، بلکه گفت: «خدا تو را به بهترین راه هدایت کرده است، مرا نیز با خود ببر». آنها شبانه و مخفیانه از کوفه خارج شدند و خود را به کاروان امام حسین (ع) در کربلا رساندند. در روز عاشورا، هنگامی که عمر سعد اولین تیر را پرتاب کرد، دو تن از دلاوران سپاه کوفه (یسار و سالم) به میدان آمدند و مبارز طلبیدند. حبیب بن مظاهر و بریر خواستند به میدان بروند، اما امام فرمود بنشینید. در این هنگام، عبدالله بن عمیر که مردی بلندقامت و تنومند بود، اجازه خواست. امام حسین (ع) نگاهی به بازوان ستبر او انداخت و فرمود: «گمان میکنم او حریف مناسبی برای آنها باشد». عبدالله به میدان تاخت. دشمنان که او را نشناختند گفتند: «تو کیستی؟ ما حبیب و زهیر را میخواهیم». عبدالله با خشم فریاد زد: «ای فرزندان زن بدکاره! آیا کسی از شما بهتر است که به میدان بیاید؟» عبدالله در یک نبرد تنبهتن خیرهکننده، با شجاعتی بینظیر هر دو دلاور کوفی را در یک مبارزه همزمان به درک واصل کرد. او پس از این پیروزی با بدنی مجروح به میدان بازگشت و در حملات بعدی، شجاعانه جنگید تا آنکه به شهادت رسید و سرش را به سوی خیمهها پرتاب کردند.
يا حُسَيْنُ، إِنّي لَأَرْجو أَنْ يَكونَ غَزْوُ هؤُلاءِ الّذينَ يَغْزونَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ أَفْضَلَ مِن غَزْوِ المُشْرِكينَ
"جنگ با کسانی که به فرزند پیامبرشان حمله میکنند، ثوابش از جنگ با مشرکان کمتر نیست."