در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
غلام سیاه و باوفای ابوذر غفاری که رنگینترین خون را در راه عشق به اهل بیت در کربلا فدا کرد.
جون بن حوی، غلام سیاه و اهل نوبه (آفریقا) بود که در خدمت صحابی بزرگ پیامبر، ابوذر غفاری قرار داشت. پس از وفات ابوذر، او به خدمت اهل بیت (ع) درآمد و سالها در کنار امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین (ع) با وفاداری کامل زندگی کرد. او از افراد مهارتیافته در تعمیر سلاح بود و در شب عاشورا در کنار امام حسین (ع) مشغول آمادهسازی شمشیرها بود. در روز عاشورا، هنگامی که نوبت به جانفشانی یاران رسید، جون برای اجازه میدان نزد امام حسین (ع) آمد. امام که نمیخواست این پیرمرد فداکار کشته شود، با مهربانی به او فرمود: «ای جون، تو برای عافیت و آسایش همراه ما شدی، پس اکنون آزادی و میتوانی بروی». این سخن امام، دل جون را شکست و او با گریه خود را روی پاهای امام انداخت. بر اساس مقاتل معتبر تاریخی، جون با چشمانی اشکبار به امام عرض کرد: «ای پسر پیامبر، آیا انصاف است که من در روزهای راحتی و آسایش مهمان سفره شما باشم، اما در روز سختی شما را رها کنم؟ درست است که بوی من بد، نسبم پست و رنگم سیاه است، اما تو به من نفس بهشتی بدم تا بویم خوش، نسبم شریف و رویم سفید شود. به خدا سوگند از شما جدا نمیشوم تا خون سیاهم با خونهای پاک شما درآمیزد». امام حسین (ع) که این عمق معرفت و عشق را در جون دید، به او اجازه میدان داد. جون با وجود سن بالا، با شجاعت تمام وارد میدان شد و رجزی حماسی خواند و شمشیر زد تا آنکه با ضربات متعدد دشمن به زمین افتاد و به شهادت رسید. پس از شهادت او، امام حسین (ع) خود را به بالین پیکر بیجان این غلام سیاه رساند. امام صورت مبارک خود را بر صورت خونآلود جون گذاشت و در حق او دعایی جاودانه کرد: «خداوندا رویش را سپید کن، بویش را خوش گردان، و او را با نیکان محشور فرما». میگویند پس از این دعا، پیکر جون بوی مشک به خود گرفت و نماد همیشگی برابری و عشق خالص در مکتب حسینی شد.
وَاللّهِ لا أُفارِقُکُمْ حَتّی یَخْتَلِطَ هذَا الدَّمُ الأسْوَدُ مَعَ دِمائِکُم
"به خدا سوگند از شما جدا نمیشوم تا خون سیاهم با خونهای پاک شما درآمیزد."