در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
کسی که با شرط حفظ جانش در کربلا ماند، تا عصر عاشورا جنگید و با اجازه امام گریخت تا راوی تاریخ شود.
ضَحّاک بن عَبْدُاللَّه مَشْرِقی، یکی از عجیبترین و متفاوتترین حاضران در کربلاست. او در میانه راه با امام حسین (ع) دیدار کرد. امام از او دعوت کرد تا ایشان را یاری کند. ضحاک گفت: «من به شرطی میمانم که تا زمانی که یاری من برای شما سودمند است بجنگم، اما هرگاه دیدم کشته شدنم سودی به حال شما ندارد، اجازه داشته باشم که بروم.» امام حسین (ع) با بزرگواری این شرط را پذیرفتند. در روز عاشورا، ضحاک شجاعانه جنگید و چندین نفر از دشمنان را از پای درآورد. او حتی نماز ظهر عاشورا را با امام خواند. اما در عصر عاشورا، وقتی دید تمام یاران امام (ع) به شهادت رسیدهاند و سپاه دشمن حلقه محاصره را تنگتر کرده است، نزد امام رفت و شرط خود را یادآوری کرد. امام فرمود: «بله، من تو را آزاد گذاشتم، چگونه میخواهی فرار کنی؟» ضحاک اسب خود را که از قبل پنهان کرده بود سوار شد و با سرعت از میان سپاه کوفه گریخت. او زنده ماند و بعدها یکی از دقیقترین راویان وقایع کربلا در تاریخ شد.
يا ضَحّاكُ! كَيْفَ لَكَ بِالنَّجاءِ؟... فَشَأْنُكَ...
"(امام به او فرمود:) ای ضحاک! چگونه میتوانی خود را نجات دهی؟ اگر میتوانی، برو، تو آزادی."