در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
در حال دریافت اطلاعات شخصیت...
برادری از خوارج کوفه که ابتدا در سپاه عمر سعد بود، اما با شنیدن ندای استغاثه امام حسین (ع) توبه کرد و شهید شد.
سعد بن حارث انصاری (عجلانی) و برادرش «ابوالحتوف»، از اهالی کوفه و از خوارج نهروان بودند. آنها کینهای قدیمی از امیرالمومنین علی (ع) در دل داشتند و به همین دلیل، با میل و رغبت فراوان به سپاه عمر سعد در کربلا پیوستند تا با فرزند علی (ع) بجنگند. آنها در تمام روز عاشورا در جبهه باطل حضور داشتند و شاهد شهادت یاران و بنیهاشم بودند. در عصر عاشورا، هنگامی که تمامی یاران امام حسین (ع) به شهادت رسیدند، امام یکتنه در برابر هزاران نفر ایستاد و ندای استغاثه سر داد: «آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟ آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟» این صدای غریبانه، از خیمه زنان و کودکان اهل بیت با گریه و شیون پاسخ داده شد. شنیدن صدای گریه دختران پیامبر (ص) چنان لرزهای بر اندام سعد و برادرش انداخت که ناگهان پردههای غفلت از چشمانشان کنار رفت. آنها به یاد سخن پیامبر (ص) درباره امام حسین (ع) افتادند. سعد رو به برادرش کرد و گفت: «ما میگوییم لا حکم الا لله، اما این حسین فرزند دختر پیامبر ماست که ما در روز قیامت به شفاعت جدش امید داریم؛ چگونه او را در میان این ظالمان تنها بگذاریم؟» غیرت و نور هدایت در دل این دو برادر شعلهور شد و در حساسترین لحظه تاریخ، مسیر خود را تغییر دادند. آنها شمشیرهای خود را کشیدند، با شعار خوارج (لا حکم الا لله) اما این بار بر علیه لشکر کفر، به سپاه عمر سعد حمله کردند. سعد و برادرش در حالی که میگریستند، شماری از دشمنان را کشتند و مجروح کردند تا آنکه سرانجام در یک قدمی سیدالشهدا (ع) به شهادت رسیدند و عاقبت به خیر شدند.
أَلا ناصِرٌ يَنْصُرُني؟ أَلا ذابٌّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟
"(با شنیدن این ندای امام متحول شدند:) آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟ آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟"